ملا خليل بن غازي القزويني
60
صافى در شرح كافى (فارسى)
مراد اين است كه : البتّه دفع مىكند ؛ چه معنى قوّت ، يكى آن است كه قادر بر كُلّ شَيءٍ باشد و از جملهء اشيا ، آن ديگر است ؛ پس هستى او به قدرت و تدبير اوّل است و قادر بر اوّل نيست و اين منافات دارد با قوّت ديگرى . و ايضاً لازمِ قوّت يكى آن است كه هر چه خواهد ، شود ، خواه ديگرى خلاف آن را خواهد و خواه نه ؛ و اين منافات دارد با قوّت ديگرى . و اگر گويى كه : يكى از آن دو قوى است و ديگرى ضعيف ، ثابت مىشود كه كردگارِ به تدبيرِ عالم يكى است ، چنانچه ما مىگوييم براى بى قدرتى كه نمايان است در دوم ؛ چه تفاوت ميان قوى و ضعيف اين است كه آخر ضعيف عاجز مىشود از كارى كه قوى از آن عاجز نيست و عاجز ، قابلِ فعل به محضِ « كُنْ » نيست . مخفى نماند كه شقّ ضعف هر دو را ذكر نكرد ، به واسطهء آن كه ظاهر مىشود از شقّ ضعف يكى كه لازم مىآيد كه هيچ كدام كردگارِ به قولِ « كُنْ » نباشد به واسطهء عجز ظاهر در هر دو . اصل : « فَإِنْ قُلْتَ : إِنَّهُمَا اثْنَانِ ، لَمْ يَخْلُ مِنْ أَنْ يَكُونَا مُتَّفِقَيْنِ مِنْ كُلِّ جِهَةٍ ، أَوْ مُفْتَرِقَيْنِ مِنْ كُلِّ جِهَةٍ ؛ فَلَمَّا رَأَيْنَا الْخَلْقَ مُنْتَظِماً ، وَالْفُلْكَ جَارِياً ، وَالتَّدْبِيرَ وَاحِداً ، وَاللَّيْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ ، دَلَّ صِحَّةُ الْأَمْرِ وَالتَّدْبِيرِ ، وَائْتِلَافُ الْأَمْرِ عَلى أَنَّ الْمُدَبِّرَ وَاحِدٌ » . شرح : اين دليل دوم بر يگانگى كردگارِ به تدبيرِ عالم است به عنوانِ « كُنْ » . المُتَّفِق : مساوى . الْجِهَة : جانب ؛ و مراد اين جا احداث بعض اجزاى عالم است كه به عنوان « كُنْ » صادر از فاعلِ قادر شده ، مثل جسم و بعض عوارض آن . الْفلك ( به ضمّ فاء و سكون لام ) : كشتى ؛ و اين جا استعاره شده براى معاش آدميان و ساير حيوانات ، بنابر تشبيه دنيا به دريا ، چنانچه گذشت در « كتابُ العقل » در حديث دوازدهمِ باب اوّل كه : « الدُّنْيا بَحْرٌ عَمِيقٌ » . « 1 » و تشبيهِ گذشتنِ معاش آدميان - مثلًا به
--> ( 1 ) . الكافي ، ج 1 ، ص 15 ، ح 12 .